ادارات کل بازرسي استانها نظرات کميسيون تطبيق مصوبات دستگاههاي اداري با قانون

 
    گروه : ساير مقالات    

  شهيدان رجايي و باهنر
        ارسال شده در :   چهارشنبه 14 شهريور 1386 ساعت 12:01:26
 

شهيدان رجايي و باهنر

 

هشتم شهريور ۱۳۶۰، خيابان پاستور، ساختمان نخست وزيري

ساعت روي ديوار يك ربع به سه بعدازظهر را نشان مي دهد. شوراي امنيت كشور امروز جلسه دارد. اين بالاترين مرجع تصميم گيري درباره مسائل امنيتي و سياسي كشور است. آن هم كشوري كه يك سال و نيم از انقلاب مردمي اش مي گذرد و هنوز نظام جديد استقرار كامل نيافته و با مشكلات زيادي دست و پنجه نرم مي كند. بخشي از سرزمينش در اشغال ارتش بيگانه است و در يك جنگ نابرابر گرفتار شده است.

 

اولين رئيس جمهورش به همراه مسعود رجوي سردسته مخالفين حكومت از كشور فرار كرده است. گروه رجوي از آن زمان وارد فاز نظامي عليه نظام شده و به ترور و انفجار روي آورده اند. هر روز حادثه اي در كشور پيش مي آيد. دو ماه پيش در يك انفجار سهمگين در دفتر حزب جمهوري چندين نفر از مسئولين درجه يك و مديران برجسته نظام از دست رفته اند. عملا نظام نوپا درگير جنگي داخلي شده است. درحالي كه يك سال است خاك كشورش مورد تجاوز ارتش تجاوزكار صدام قرارگرفته و بخش وسيعي از مرز كشور از قصر شيرين تا آبادان در اشغال آنها است.

 

جمعيت چند استان مرزي آواره شهرهاي ديگر شده اند. از هر كوي و برزني در شهرهاي ايران جواناني به سمت جبهه ها مي روند تا از وطنشان دفاع كنند. هر روز هم تعدادي از اين نيروها به خاك و خون مي غلتند. شوراي امنيت در اين شرايط ناامن و بحراني تشكيل جلسه داده تا درباره مهمترين مسائل كشور تصميم بگيرد.اعضاي شورا يك به يك وارد سالن مي شوند. قرار بود از امروز جلسه رسما زير نظر دكتر محمدجواد باهنر نخست وزير اداره شود. اما باهنر اين كار را به عهده رجايي گذاشت.

 

 رجايي قسمت بالاي ميز و باهنر در كنار او سمت چپش نشسته، مسعود كشميري دبير جلسه سمت راست مقابل باهنر، تيمسار وحيد دستجردي كنار باهنر و بعد از او اخياني به جاي فرماندهي ژاندارمري كل نشسته، در كنار وي به ترتيب تيمسار كتيبه، سرورالديني معاون وزير كشور، خسرو تهراني از اطلاعات نخست وزيري، كلاهدوز قائم مقام سپاه يك طرف ميز بودند و طرف ديگر ميز تيمسار شرف خواه معاون نيروي زميني، سرهنگ وحيدي معاون هماهنگي ستاد مشترك، سرهنگ وصالي فرمانده عمليات نيروي زميني، و سرهنگ صفاپور فرمانده عمليات ستاد مشترك نشسته بودند.

 

مسعود كشميري دبير و منشي جلسه است. تمامي صورتجلسه ها را او مي نويسد. اعضاي جلسه را هم او دعوت و هماهنگ مي كند و ساير كارهاي دفتري شورا به عهده اوست. اين جلسه هم آمده، ضبط صوت بزرگش را هم آورده است كه مذاكرات را ضبط كند. آن را جلو رجايي و باهنر مي گذارد. كسي به فكرش نرسيد كه چرا او از ضبط به اين بزرگي استفاده مي كند. كشميري مورد اعتماد همه بود. سيري كه طي كرده بود تا به اين مقام رسيده بود جاي شك و شبهه اي باقي نمي گذاشت. به خصوص كه قيافه حق به جانبي داشت. از ريش محرابي و صورت سرخ و سفيدش روحانيت و نورانيت مي باريد. تسبيح اش هم هميشه همراهش بود و براي خيلي كارها استخاره مي كرد. همه او را به تشرع مي شناختند. در جلسات دعاي كميل او يكي از دعاخوان ها بود و گاه پيش نماز هم مي ايستاد. كسي حدس نمي زد كه او از اعضاي گروه رجوي و نفوذي در عالي ترين مركز تصميم گيري يعني شوراي امنيت كشور باشد. به خصوص كه او مواضع تندي عليه آنها داشت و گويا پيشنهادهايي مثل بمباران ايستگاه راديويي مجاهد داده بود كه اعتماد اطرافيان به او دوچندان شده بود. او يكي دو ماه پس از پيروزي انقلاب كه اوضاع سازماني نيافته و همه جا به هم ريخته بود، از طرف دفتر نخست وزيري به ارتش معرفي شد تا حفاظت از اسناد و مدارك نيروي هوايي را بر عهده گيرد.

 

 به اين ترتيب اسناد طبقه بندي شده نيروي هوايي در اختيار او قرار گرفت. تا همين اواخر در آنجا مشغول بود و بعد از مدتي آنجا را رها كرد و به شوراي امنيت منتقل شد. او چنان اعتماد همه را جلب كرده بود كه موقع تردد در نخست وزيري بازرسي بدني نمي شد و هرچه مي خواست مي برد و مي آورد. آن روز هم كسي متوجه نشد كه كشميري چگونه آن بمب ساعتي قوي را وارد ساختمان نخست وزيري كرد.

 

دقايقي از شروع جلسه گذشت. دستجردي گزارش وقايع مهم هفته گذشته را مي داد. از جمله كشته شدن سرگرد همتي در اثر تيراندازي يكي از محافظانش كه بحث بود كه اين تيراندازي عمدي يا سهوي بوده است. كنار سالن فلاسك چايي گذاشته بودند و هر كس چاي مي خواست خودش مي رفت و چاي مي ريخت. تردد اعضاي جلسه امري عادي بود و درميان اين بحث ها كسي نفهميد كه كشميري از جلسه بيرون رفته است.

 

ناگهان صدايي مهيب همراه با شعله هاي آتش و دود غليظ قهوه اي همه چيز را به هم ريخت. معلوم نبود چه اتفاقي افتاده است، هر كس دست و پايي سالم داشت به طرف در ورودي مي دويد. كارمندان داخل ساختمان سراسيمه اين سو و آن سو مي دويدند. همه ياد فاجعه هفتم تيرماه گذشته در دفتر حزب جمهوري افتادند و صحنه هاي دلخراش آنجا جلو چشمشان مي آمد. لحظاتي بعد كه دودها فروكش كرد معلوم شد كه چه اتفاقي افتاده است. كساني مجروح و تكه پاره شده بودند.

 

 رجايي و باهنر كه بيش از همه در معرض بمب قرار داشتند بيشترين آسيب را ديده بودند و اجسادشان اصلا قابل شناسايي نبود. هر كس به فراخور دوري و نزديكي به آنان دچار سوختگي و جراحت شده بود. اما از بدن كشميري اثري نبود. حدس زده شد كه او در آتش سوخته و پودر شده است. فردا صبح كه شهيدان حادثه تشييع مي شدند او هم جزء شهداي اين بمب گذاري محسوب شد و روزنامه كيهان اين خبر را اعلام كرد. اما با كمال ناباوري روزهاي بعد معلوم شد كه او همان ساعت به فرودگاه رفته و از كشور خارج شده است.

 

 با انفجار نخست وزيري جامعه جنگ زده، در ماتمي جديد فرو رفت، عالي ترين مديران كشور از دست رفته بودند. تهران تعطيل شد. مردم به خيابان ها ريخته و به عزاداري پرداختند. آنها با شعارهايشان انتقام گيري و مبارزه با تروريسم را از مسئولين تقاضا مي كردند. گفته شد بيش از يك ميليون نفر رجايي و باهنر را تشييع كردند.كسي يا گروهي اين حادثه را به عهده نگرفت ولي با فرار كشميري و نشانه هاي ديگر، همه اين فاجعه را كار دار و دسته رجوي دانستند.

 

   رجايي از محروم ترين اقشار جامعه برخاسته بود. سال هاي نوجواني كه با مادرش از قزوين به تهران آمد از راه بساط دستفروشي روزگار مي گذراند كه همواره در معرض آسيب ماموران شهرداري قرار داشت. از اين همين رو بدون اينكه تظاهر كند به فكر محرومان بود و شرايط آنها را درك مي كرد. طرح شهيد رجايي براي تامين افراد سالخورده روستايي از جمله اقدامات وي بود كه ادامه يافت. او از نوادر كساني بود كه زندگي و خلقياتش پس از رسيدن به مقامات عاليه تغييري نكرد و همچنان بر ساده زيستن و ارزش هاي انساني تاكيد كرده و واقعا بدان ها پايبند ماند.

منابع:

۱. خاطرات سرهنگ محمد مهدي كتيبه، به كوشش محمدرضا سرابندي، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

۲. سجاد راعي گلوجه، زندگينامه سياسي شهيد رجايي، مركز اسناد انقلاب اسلامي

 

 

زندگي نامه دكتر محمدجواد باهنر

محمدجواد باهنر از روحانيون انديشمند و مبارز و نخست‌وزير جمهوري اسلامي ايران در قرن چهاردهم هجري است. وي در 1312 در خانواده‌اي كم‌بضاعت و پرعائله در كرمان متولد شد. تحصيلات خود را از مكتبخانه آغاز كرد و از يازده سالگي به طلبگي در مدرسه معصوميه پرداخت و به موازات آن در مدارس جديد نيز تحصيل مي‌كرد. در 1332 براي ادامه تحصيلات ديني به قم عزيمت كرد و پس از تكميل دروس سطح، در درس خارج فقه آيت‌الله العظمي بروجردي به مدت شش سال شركت جست و شش سال نيز از درس‌هاي فلسفه (اسفار) و تفسير علامه سيد محمدحسين طباطبائي بهره‌مند شد، مدتي نيز در حوزه نجف از درس استادان آن حوزه استفاده كرد.

 

در قم تحصيلات دبيرستاني را نيز ادامه داد و به اخذ گواهي‌نامه پايان تحصيلات دبيرستاني موفق شد. پس از آن در 1337 به دانشكده الهيات دانشگاه تهران راه يافت. دوره كارشناسي اين دانشكده را به پايان رساند و به ادامه تحصيل در دوره دكتري همان دانشكده پرداخت. همچنين دوره كارشناسي ارشد علوم تربيتي را نيز در دانشگاه تهران با موفقيت گذراند.

 

باهنر نه فقط به درس‌ها، بحث‌ها و مسائل حوزه‌هاي علميه توجه و اهتمام داشت، بلكه به لزوم آشنايي طلاب با آموزش‌هاي دبيرستاني و دانشگاهي نيز معتقد بود و خود عملاً به صورت يكي از روحانياني درآمد كه پيوند‌دهنده حوزه‌ها با مجامع فرهنگي و دانشگاهي بيرون از حوزه‌ها بودند. او سعي داشت كه مشكلات اعتقادي جواناني را كه در دبيرستان‌ها و دانشگاه‌ها تحصيل مي‌كردند، بشناسد و اين مشكلات و راه‌حل آنها را در حوزه‌ها مطرح سازد. او توانست براي تفهيم حقايق و معارف اسلامي به جواناني كه با اصطلاحات و شيوه‌هاي حوزوي آشنا نبودند، زبان مناسبي پيدا كند و به همين سبب فعاليت‌هاي اصلي او در طول زندگي، صبغه فرهنگي و تبليغي داشت و عمدتاً از طريق انتشار كتاب و مقاله و ايراد سخنراني بود.

 

باهنر در همه فعاليت‌هاي اجتماعي خود، با حكومت پهلوي و استبداد و استعمار در ستيز بود. پس از آنكه نهضت اسلامي در 1342 به رهبري امام خميني آغاز شد، وي در مسير اين نهضت به تبليغ و مبارزه پرداخت و با نزديك شدن به تشكيلات هيئت‌هاي مؤتلفه، در آموزش مبارزان جوان و ترويج انديشه‌هاي متعلق به نهضت در ميان توده مردم، نقش فعالي ايفا كرد. از 1341 تا 1357 علاوه بر فعاليت‌هاي فرهنگي و تبليغي همراه با ياران روحاني و غيرروحاني همفكر خود به تأسيس مؤسساتي از قبيل مدرسه و بنگاه نشر و مساجد و كانون‌هاي تبليغ در تهران اقدام كرد و مخصوصاً توانست با همكاري آيت‌الله سيد محمدحسين بهشتي و ديگران برنامه‌ريزي و تأليف كتاب‌هاي ديني مدارس را در وزارت آمورش و پرورش برعهده گيرد. با استفاده از اين فرصت توانست افكار انقلاب اسلامي را در قالب اين كتاب‌ها از سال اول ابتدايي تا پايان دوره متوسطه، و در دوره‌‌هاي تربيت معلم براي نسل جوان تنظيم و تحرير كند و البته يكي از منابع مهم آشنايي نسل جوان با مكتب اسلام همين كتاب‌ها بود كه در مدارس تدريس مي‌شد.

 

باهنر از چندين سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي تحت تعقيب و مراقبت پليس وقت بود و چندين بار بازداشت شد و به زندان افتاد. در مبارزات سياسي كه در 1357 به اوج خود رسيد از اركان مبارزه محسوب مي‌شد و از آغاز تشكيل شوراي انقلاب در آن عضويت داشت.

 

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به دستور امام خميني در كميته اعتصابات عضويت يافت و در روزهاي اول پس از پيروزي همراه با عده‌اي ديگر از جمله محمدعلي رجايي، مأمور بازگشايي مدارس و تطبيق وضع آموزش و پرورش با مقتضيات پيروزي انقلاب اسلامي شد. علاوه بر اين، در تأسيس حزب جمهوري اسلامي با بهشتي و تني چند از روحانيون مبارز همكاري كرد و در اين حزب از بدو تأسيس تا پايان حيات خويش حضور و فعاليت داشت و پس از واقعة 7 تير 1360، سمت دبيركلي اين حزب را عهده‌دار شد.

 

باهنر پس از پيروزي انقلاب اسلامي در صحنه‌ها‌ي مختلف انقلاب اسلامي فعالانه حضور داشت. در ارديبهشت 1359 به عضويت ستاد انقلاب فرهنگي درآمد و در مجلس خبرگان قانون اساسي به نمايندگي مردم كرمان شركت كرد و در تشكيل نهضت سوادآموزي و نيز در بنيان‌گذاري فعاليت‌هاي موسوم به «امور تربيتي» (با همكاري شهيد رجايي) سهم بسزايي داشت. در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي مردم تهران به مجلس راه يافت. در مهر 1359 در دولت محمدعلي رجايي تصدي وزارت آموزش و پرورش را برعهده گرفت و پس از آنكه رجايي به رياست جمهوري انتخاب شد در 15 مرداد 1360 به نخست وزيري منصوب گرديد و در 8 شهريور همان سال در حالي كه در جلسه شوراي امنيت كشور شركت كرده بود، بر اثر انفجاري كه دشمنان انقلاب در اتاق شورا پديد آوردند، همراه با شهيد رجايي و چند تن ديگر به شهادت رسيد.

 

باهنر مردي خوش‌فكر، صبور، سليم‌النفس، كم‌ادعا و پركار بود. آثار قلمي او متعدد است كه غالباً با همكاري شهيد بهشتي و علي گلزاده غفوري و سيدرضا برقعي نوشته شده و اهمّ آنها عبارت است از: يك دوره تعليمات ديني براي سال‌هاي دوم، سوم، چهارم و پنجم ابتدايي؛ يك دوره تعليمات ديني براي سال‌هاي اول، دوم و سوم راهنمايي و دبيرستان؛ شناخت اسلام، يك دوره درس‌هايي از قرآن مجيد، با ترجمه و شرح فارسي براي سال‌هاي سوم تا ششم دبيرستان؛ يك دوره درس قرآن براي سال‌هاي اول و دوم و سوم راهنمايي؛ تربيت و تعليم ديني و روش تدريس قرآن و مسائل ديني، براي سال اول تربيت معلم دوره راهنمايي و تربيت معلم يك ساله و دانشسراي مقدماتي روستايي و عشايري؛ تعليمات ديني و روش تدريس آن، براي دانشكده مكاتبه‌اي، خداشناسي با همكاري علي‌ گلزاده غفوري و سيد رضا برقعي؛‌مقاله «جهان در عصر بعثت» با همكاري اكبر هاشمي رفسنجاني، در كتاب محمد خاتم پيامبران.

 

پس از شهادت، بسياري از مقالات و سخنراني‌‌هاي وي با نام‌هاي «انسان و خودسازي»، «گفتارهاي تربيتي»، «فرهنگ انقلاب اسلامي»، «اسلام براي نوجوانان»، «مواضع ما در ولايت رهبري» و «گذرگاه‌هاي الحاد» از سوي دفتر نشر فرهنگ اسلامي در تهران به چاپ رسيده است.

منبع: دانشنامه جهان اسلام، ج 2: 146 ـ 147

 

 

من محمدعلي رجايي هستم...

متن زير طرحي از يك زندگي است كه توسط محمدعلي رجايي بعد از انتصابش به مقام رياست جمهوري اسلامي ايران روايت شده است. متن ساده و بي‌ريا است. يقيناً مخاطبان عزير نه يكبار بلكه چندبار اين متن را پيش از اين خوانده يا شنيده‌‌اند اما گويي حديث مكرر است كه بار ديگر تكرار مي‌شود.

 

من محمد علي رجايي در سال 1312 در قزوين در خانواده‌اي مذهبي متولد شدم. پدرم شخصي پيشه‌ور بود و در بازار مغازه خرازي داشت. در چهار سالگي او را از دست دادم و مسئوليت اداره زندگي ما به عهده مادر و برادرم افتاد، برادرم در آن موقع 13 سال داشت.

 

من، طبق معمول به دبستان مي‌رفتم؛ درسم را ادامه داده تا موفق به اخذ مدرك ششم ابتدايي شدم. بعد از آن به كار در بازار پرداختم و شاگردي را از مغازه دائي‌ام كه خرازي بود، شروع كردم. حدود 14 سال داشتم كه قزوين را به قصد تهران ترك گفتم، در تهران، ابتدا در بازار آهن فروشان به شاگردي مشغول شدم و مدتي را هم به دستفروشي گذراندم. بعد از مدتي دستفروشي، رفتم به تيمچه 'حاجب‌الدوله' چند جايي شاگردي كردم و مجددا به دستفروشي پرداختم كه مصادف شد با دوران حكومت رزم‌آرا. روزي رزم‌آرا تصميم گرفت كه دستفروشهاي سبزه‌ميدان را جمع كند و اين باعث شد كه بساط كاسبي ما را هم جمع كردند. همان موقع نيروي هوايي با مدرك ابتدايي براي گروهباني استخدام مي‌كرد و من هم با مدرك ششم ابتدايي، براي گروهباني، وارد نيروي هوايي شدم.

 

27 سال با آيت الله طالقاني

بعد از مدتي با فدائيان اسلام همكاري مي‌كردم و در جلسات آنان شركت داشتم. مصدق هم فعاليتش در همان موقع در اوج بود و ما جذب اين شعار فدائيان اسلام شديم كه مي‌گفتند:'همه كار و همه چيز تنها براي خدا' و 'اسلام برتر از همه چيز است و هيچ چيز برتر از اسلام نيست' و بالاخره اينكه 'احكام اسلام بايد مو به مو اجرا شود.'

 

بعد از 4سال اول نيروي هوايي كه 28 مرداد اتفاق افتاد و من به همراه عده زيادي از افراد نيروي هوايي تصفيه شديم و رفتيم به نيروي زميني، در آن يك سال مبارزه، بچه‌هايي با ما تبعيد شده بودند. براي اين كه برگرديم به نيروي هوايي، ارتش هم بعد از مدتي ناچار شد بگويد اگر نمي‌خواهيد، استعفا بدهيد و ما هم بهترين فرصت را ديديم و استعفا كرديم. مساله‌اي كه بايد عرض كنم، اين كه به موازات اين حركت، از همان سالي كه به نيروي هوايي آمدم، با آقاي طالقاني آشنا شدم و تقريبا هرشب جمعه را در مسجد هدايت بوديم و هر روز جمعه ايشان يك جلسه داشتند در خاني‌آباد، منزل يك نانوايي بود و ما هم در خدمتشان بوديم و مي‌توانم بگويم حدود 27 سال از نظر مسائل مذهبي و طرز تفكر و غيره، تحت تعليم مرحوم طالقاني بودم و فكر مي‌كنم از هر كسي به ايشان نزديك‌تر بودم. 

 

50 روز در زندان

مهندس بازرگان درماه رمضان ما را دعوت كرد به افطار و نهضت آزادي ايران اعلام كرد كه ما جزء نفرات اولي بوديم كه در نهضت ثبت نام كرديم.

 

سپس كم‌كم به عنوان عضو نهضت آزادي در دبيرستان كمال مشغول تدريس بودم. در 11 ارديبهشت سال 1342 شناسايي شدم و به وسيله ساواك در قزوين دستگير شدم و بعد از دستگيري منتقلم كردند به زندان و 15 خرداد 1342 را من در زندان قزوين بودم كه عده‌اي هم با من در آنجا زنداني شدند در رابطه با15 خرداد؛ از جمله برادران، اماني بود. پنجاه روز آنجا زندان بودم تا اينكه به قيد كفيل از زندان آزاد و بعد از محاكمه تبرئه شدم.

 

ستاد نماز جمعه

در سال 1346 با دوستاني كه در زندان بوديم. من و آقاي فارسي و آقاي باهنر، سه نفري يك تيم شديم و بقاياي هيات موتلفه را اداره مي‌كرديم.

 

بسياري از اين برادران كه ستاد نماز جمعه را تشكيل مي‌دهند آن موقع جزء سرشاخه‌هاي هيات موتلفه بودند كه بنده‌هم به نام مستعار اميدوار در آن جلسات شركت داشتم. جلساتي داشتيم تا اينكه كم‌كم برادران از زندان بيرون آمدند. كم‌كم يك سازمان جديد به وجود آمد، براي اين كه يك پوشش اجتماعي داشته باشد و كار سياسي هم بكند به نام بنياد رفاه و تعاون اسلامي ناميده شد.

 

آقاي فارسي رفت خارج؛ سريك سال، قرار شد كه من بروم كارهاي آقاي فارسي را ارزيابي كنم و اطلاعاتي بدهم و بگيرم و برگردم، پس مردادماه 1350 رفتم به خارج، اول پاريس بعد تركيه، بعد سوريه؛ و آقاي فارسي هم آمد سوريه و ما همديگر را آنجا ديديم.

 

شكنجه در زندان

با اكثر بنيانگذاران سازمان مجاهدين از دوره دانشگاه و بعدها هم در جلسات مسجد هدايت كه پاي تفسير آقاي طالقاني بوديم. آشنا شده بودم.در سال 47 يكبار سعيد محسن براي عضوگيري به من مراجعه كرد، ولي به علت اختلافاتي كه در برداشتمان نسبت به مبارزه داشتيم، من موافقت نكردم به عضويت اين سازمان درآيم، منتهي شرعا تعهد كرده بودم كه تماس را به هيچ‌كس نگويم .

 

 (شهيد رجايي چون رابطه‌اي نزديك با مبارزات اسلامي روحانيت داشت و به خصوص در جلسات شهيد بهشتي شركت مي‌كرد و در رابطه با سازمان مجاهدين هم بود، در آذرماه 1353 دستگير شد و زير شكنجه قرار گرفت.)

 

ساواك خيلي انتظار داشت كه از من اطلاعات زيادي به دست بياورد. آن سال كه من كميته را مي‌گذراندم، واقعا جهنمي بود كه بيست روز تمام مرا مي‌زدند و هيچ مساله‌اي را هم عنوان نمي‌كردند و فقط اظهار مي‌كردند كه 'حرف بزن' يا اينكه روزها چندين ساعت سرم را به پنجه‌هايم به حالت ركوع مي‌بستند و اظهار مي‌كردند كه درجا بزنم و اينكه صليب مي‌كشيدند و مي‌بستند و آويزان مي‌كردند تا اينكه صحبت كنم. ما هم روزها و شبها كتك مي‌خورديم و 14 ماه اين مسئله طول كشيد.

 

يكي از روزهاي ماه رمضان، درست نيمه ماه رمضان بود، تولد امام حسن (ع) من را يك روز ساعت 8 بردند تاساعت يك بعدازظهر كه هنگام برگرداندن حالم طوري بود كه مرا كشان،كشان به سلولم آوردند. آن روز يكي از روزهاي خيلي خوب زندگي من بود و خيلي خوشحال بودم كه روزه هستم و شكنجه مي‌شوم.يادم هست كه در اتاق شكنجه و يا در سلولم بيشتر اوقات آيه 'يا منزل السكينه في قلوب المومنين' را تكرار مي‌كردم. وقتي شكنجه مي‌شدم، مجبورم مي‌كردند كه برروي پاهاي تاول زده بدوم. آنجا قسمتهايي از دعا را كه قوعلي خدمتك جوارحي .... اين قسمت‌هاي دعا را تكرار مي‌كردم.

 

ارديبهشت و خرداد 57 را به صورت تبعيدي در زندان عادي به سر مي‌بردم ( به جرم اقامه نماز جماعت) و آنجا هم براي ما يك كلاس بود و تجربياتي هم در آنجا اندوختيم. در آبان 1357 روز عيد غدير در سايه مبارزات مردم مسلمان از زندان آزاد شديم و به اين ترتيب دوران بازداشتم را گذراندم.

 

پس از آزادي از زندان

بعد از آنكه از زندان بيرون آمدم، در تشكيلات انجمن اسلامي معلمان وارد شدم؛ با اين تشكيلات كار مي‌كردم تا پيروزي انقلاب. انقلاب كه پيروز شد، من هم از همان ابتدا نزديك به مركز مبارزه، يعني مدرسه رفاه و كميته استقبال امام كه در آنجا حضور داشتم و كم و بيش عهده‌دار مسئوليت‌هايي بودم و به عنوان يك خدمتگذار كوچك، حركت كردم تا انقلاب پيروز شد و در آموزش و پرورش به عنوان مشاور وزير آموزش و پرورش شروع به فعاليت كردم.

 

وزير آموزش و پرورش كه استعفا كرد، ابتدا به عنوان كفيل و بعد به عنوان وزير آموزش و پرورش انتخاب شدم. مدت تقريبا يكسالي وزير آموزش و پرورش بودم كه نسبتا دوره خوبي بود و خوشحال و راضي بودم. نزديكي‌هاي انتخابات بود كه يك شب برادرمان هاشمي تلفن كرد و از من خواست كه براي نمايندگي مجلس كانديدا شوم. ولي من اظهار تمايل كردم كه وزارت آموزش و پرورش را حفظ كنم. ايشان پيشنهاد كردندكه 'به مجلس بياييد و اگر امكان وزير شدن نبود، لااقل بتوانيد به عنوان نماينده خدمت كنيد.' حرف ايشان را پسنديدم و كانديداي نمايندگي شدم و براي نمايندگي مجلس انتخاب شدم.

 

انتخاب به نخست‌وزيري

بعد از يكسري گفتگوهايي كه اكثر هم‌ميهنان عزيزم مطلع هستند، من به نخست‌وزيري رسيدم، نخست‌وزيري را به عنوان يك تكليف شرعي انقلابي پذيرفتم و از صميم قلب مي‌گفتم كه داراي يك كابينه 36 ميليوني هستم.

 

انتخاب به رياست جمهوري را با آرا 13 ميليوني امت حزب الله و شهيد داده، اداي تكليف الهي و رسيدن به فوز عظيم در راه اسلام و خدمت به جمهوري اسلامي مي‌دانستم.

شهيد محمدعلي رجايي در  هشتم شهريور 1360 در حادثه انفجار دفتر نخست‌وزيري به همراه يار ديرينش محمدجواد باهنر شربت شهادت نوشيد.

 

 

 

هفته دولت

به مناسبت انفجار دفتر نخست وزیری در هشتم شهریور سال 1360 و شهادت دو یار دیرین امام (ره) و انقلاب و دو اسوه علم و تقوا، شهید محمد علی رجایی، رئیس جمهور و محمد جواد باهنر، نخست وزیر که نمونه ای از دولتمردان مردمی بودند و نیز به منظور آشنایی مردم با فعالیت ها و بیان اهداف و برنامه های آینده دولت، هفته ای به نام هفته دولت نامگذاری شده است که از دوم تا هشتم شهریور می باشد. علت نامگذاری چنین هفته ای این است که دولت شهید رجایی، نخستین دولت مکتبی بود که در آن دوره بحرانی حداکثر تلاش و کوشش خود را برای خدمت به اهداف مقدس انقلاب، صادقانه اعمال کرد تا آن جا که جان خویش را بر سر آن نهادند. روحشان شاد.

 

هفته دولت، هفته افتخار و سربلندى دولتى است که تمام همتش؛ خدمت به محرومان جامعه و رفع نياز دردمندان و مستمندان است.

 

هفته دولت، هفته اقتدار و پيروزى دولتى است که حمايت و پشتيبانى ميليونها تن از ملت خود را همراه دارد. هفته دولت، هفته سپاس و قدردانى از دولتى است که هدفش اجراى حدود الهى و احکام آسمانى اسلام و ايجاد جامعه اى سرشار از عدالت، نظم و امنيت است. اين هفته مبارک بر همه دولت مردانى که وجود خويش را وقف خدمت به اسلام و جامعه کرده اند، خجسته و فرخنده باد.

همراهى ملت با دولت و پشتيبانى آحاد مردم از آن، از عوامل ثبات دولت و اقتدار آن است و اين رابطه، تا هنگامى که دولت يک دولت ارزشى و خدمت گزار باشد، پايدار خواهد بود.

امام خمينى (ره)؛ رهبر کبیر انقلاب، دورى مسؤولان ايران اسلامى را از رفاه و تجملات و ثروت ها، لطف الهى دانسته و مى فرمايد:

' اگر يک حکومتى، ارزشهايش ارزشهاى انسانى، اخلاقى و اسلامى باشد (و) بخواهد خدمت به نوع خودش بکند و خودش را خدمت گزار بداند، قهراً ملت با اوست و قهراً يک قدرت خارجى نميتواند او را تحت تاثير قرار بدهد. '

مولى الموحدين، امام على (ع) در قالب نامه اى به مالک اشتر، خطاب به همه دولت مردان اسلامى درباره تکبر و غرور رياست چنين هشدار مى دهد:

'اگر با مقام و قدرتى که دارى، دچار تکبر و يا خود بزرگ بينى شدى، به بزرگى حکومت پروردگار که برتر از توست بنگر که تو را از آن سرکشى نجات مى دهد و تندروى تو را فرو مى نشاند و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلى باز مى گرداند.'

دوم شهريور هر سال آغاز هفته دولت است که روز پايانى آن سالروز شهادت محمد على رجايى؛ رئِس جمهور و محمد جواد باهنر؛ نخست وزير وقت ايران در سال 1360 است.

شهيدان رجايى و باهنر تشکيل دهندگان نخستين دولت ايران پس از يکدست شدن جمهورى اسلامى ايران که پس از خروج دولتمردان عصر حکومت موقت و دولت ابوالحسن بنى صدر استقرار يافت. از اين جهت دولت رجايى و باهنر آغاز عصر تازه جمهورى اسلامى بشمار ميرود و شهادت آنها ضايعه اى است که دولت و مردم ايران هر سال به ياد آن در سوگ مى نشينند.

 

امسال در آستانه بيست و چهارمين سالگرد برگزارى هفته دولت، با وضعيتى تازه مواجه هستيم. هفته دولت امسال در حالى برگزار مى شود كه با انتخاب رئيس جديد دولت، مجلس در تدارك ارزيابى اعضاى دولت جديد است و دولت قديمى با پايمردى مى كوشد واپسين ساعات حضورش با تضمين ثبات و آرامش عرصه ملى همراه باشد. اميدواريم در آستانه هفته دولت امسال شاهد شكوفايى در عرصه هاى توسعه همه جانبه در كشور باشيم.

و اما هفته دولت، فرصتى است تا لختى تامل کنيم و به آن چه در گذر شتابزده زمان پنهان مانده، نظر افکنيم. بايد رنج و تلاش مسوولان متعهد کشور را ارج نهيم، خدمت هاى ناديدنى دولت مردان خدمتگزار و صاحب منصبان درد آشنا را سپاس گوييم و به همه تلاش گران و زحمت کشان نظام جمهورى اسلامى خسته نباشيد بگوييم.

 

 

کارمندان؛ کارگزاران صديق دولت

بايد مغزهاي خود را از اينکه تنها مستخدم دولت باشيم و پشت ميز بنشينيم خالي کنيم و برگرديم به اينکه، انسانيت ِانسان در رابطه با کار به وجود مي آيد. انسان مي تواند به وسيله کاري که انتخاب مي کند خالق خود باشد. شهيد رجايي  (اسفند ماه 1359)

 

همه ساله در هفته دولت روز 4 شهريور به عنوان روز کارمند اختصاص مي يابد و در اين روز به منظور تجليل از کارگزاران دولت جمهوري اسلامي و ارج نهادن به خدمت، با تبيين ملاک هاي انتخاب، کارمندان نمونه به عنوان نمايندگان خيل عظيم کارکنان نظام در اقصي نقاط کشور، انتخاب مي شوند و مورد تشويق و تقدير قرار مي گيرند.

بسياري از مديران به دليل عدم آشنايي کافي با اصل تفويض اختيار و نداشتن ديد گسترده نسبت به مسايل اداري و بي توجهي به آثار ارزشمند آن، از اعطاي اختيار به مديران پايين تر امتناع مي کنند و ترجيح مي دهند به جاي آنکه به وظايف اصلي مديريتي که همانا تنظيم اهداف و خط مشي ها، توسعه سياست ها، سنجش و ارزيابي نتايج عملکردها و نظارت بر صحت انجام امور است، خود به يک ماشين امضاء تبديل شوند و وقت زيادي از زمان حضور خود را در اداره به بررسي مسائلي اختصاص دهند که ديگران هم توانايي انجام آن را دارند و اين يکي از ريشه اي ترين مسائل نظام اداري ما است.

اعتلاي مديريت در نظام اداري و ارتقاء منزلت اجتماعي کارکنان دولت، اصلاح نگرش مردم نسبت به خدمات اين قشر شريف و زحمتکش، ترويج فرهنگ رفتاري و خدمات شخصيت هاي راستين خدمت به مردم، شهيدان ماندگار رجايي و باهنر به عنوان الگوهاي مناسب خدمت به جامعه، ايجاد روحيه اميد و تلاش و نشاط و تشويق مردم به مشارکت در امور و نمايش توان حکومت اسلامي در اداره مطلوب جامعه از اهداف بزرگداشت اين روز محسوب مي شود.

 

روز کارمند بيش از آنکه از جهت فرمايشي و شعاري حائز اهميت باشد فرصتي است مناسب براي تبيين جايگاه و رفع مشکلات کارمندان. از آنجا که کارمندان با دلسوزي و حسن نيت وقت خود را صرف خدمت به مردم و نظام مي کنند دولت بايد توجه ويژه اي نسبت به آنان مبذول دارد و با طراحي برنامه هاي صحيح بيشترين استفاده را از اين نيروي صادق و زحمتکش جهت پيشبرد اهداف خود ببرد.

يک محقق علوم اجتماعي در مورد مشکلات نظام اداري کنوني ما چنين مي گويد: بزرگترين مشکل نظام اداري در کشور ما که متأثر از وضعيت کلي جامعه است، حاکميت نداشتن يک فرهنگ صحيح ميان مديران، کارکنان و ارباب رجوع است.

 

اگر بررسي هاي لازم انجام شود شايد نمونه هاي بسياري از رفتارهاي غير منطقي و نامعقول در سطح ادارات خود را نشان دهد. به عنوان نمونه وقتي شخصي براي امضاي پرونده اي وارد يک اداره مي شود منشي رئيس مي گويد: آقاي رئيس تشريف ندارند، جلسه هستند، مأموريت هستند، کاري فوق العاده پيش آمده و هزار دليلي که به هر حال فرقي براي ارباب رجوع نمي کند چون کار او انجام نمي شود. در اينجا حاضر نبودن فرد انجام دهنده کار در مواقع اداري و مراجعه ارباب رجوع نوعي تخلف از مقررات و قوانين به حساب مي آيد که در جاي خود قابل پيگيري است. در اينجا بايد اذعان داشت که در يک نظام اداري متحول، متوازن و سالم نبايد مديران يا افراد مسئول انجام کار در ساعات اداري و زماني که ارباب رجوع براي انجام کار به محل وظيفه آنان مراجعه مي کنند، در محل حود حاضر نباشند. چه در اين صورت هر فرد مراجعه کننده دچار خسارت و ضرر (اتلاف وقت و هزينه رفت و آمد) مي شود و هم در کل، جامعه دچار خسران و زيان مي شود. چنين مشکلاتي را مي توان با اتخاذ تدابير درست اداري نظير تفويض اختيار به مديران پايين تر حل کرد. به عنوان مثال اگر مدير عامل يک سازمان بنا بر همان قاعده اضطرار مجبور به ترک محل خدمت خود است، بايد معاون يا معاونان وي در هر زمينه داراي اين اختيار باشند که کارهاي ارباب رجوع را انجام دهند. از سوي ديگر بسياري از مديران به دليل عدم آشنايي کافي با اصل تفويض اختيار و نداشتن ديد گسترده نسبت به مسايل اداري و بي توجهي به آثار ارزشمند آن، از اعطاي اختيار به مديران پايين تر امتناع مي کنند و ترجيح مي دهند به جاي آنکه به وظايف اصلي مديريتي که همانا تنظيم اهداف و خط مشي ها، توسعه سياست ها، سنجش و ارزيابي نتايج عملکردها و نظارت بر صحت انجام امور است، خود به يک ماشين امضاء تبديل شوند و وقت زيادي از زمان حضور خود را در اداره به بررسي مسائلي اختصاص دهند که ديگران هم توانايي انجام آن را دارند و اين يکي از ريشه اي ترين مسائل نظام اداري ما است.

 

يک مدير موسسه حسابرسي نيز در اين زمينه چنين مي گويد: اصولاً مسئول يا سرپرست يک اداره بايد بتواند ويژگي هاي کارمندان و مديران زيردست خود را به خوبي تشخيص دهد. کارمندان بايد عموماً توانايي ها و شايستگي هاي لازم را براي انجام وظيفه اي که بر عهده گرفته‌اند داشته باشند و از سوي ديگر انجام چنين وظيفه اي را با ميل و رغبت پذيرفته باشند نه با اکراه و اجبار. قطعاً در بحث تحول اداري بايد مواردي نظير عدم گسترش نظام اداري، استفاده از روش هاي نو، بهره مندي از توانايي نيروهاي انساني، واگذاري امور دولتي به بخش خصوصي و تمرکز فعاليت هاي دولتي به سياست گذاري ها، تمرکز زدايي و تفويض اختيار، گسترش عدالت اقتصادي و اجتماعي در پيکره نظام اداري، برخورد قاطع با تخلفات اداري و قدرداني از کارکنان ساعي و صادق و موارد ديگر توجه کافي به عمل آيد.

منبع : ايرنا، تبيان و فارس و...



صفحه قابل چاپ و ذخيره      

 
  دوشنبه 15 شهريور 1389 
   مقالات و پژوهشها
 
:: جستجوي پيشرفته ::
جستجو در :
    تعداد بازديد از اين صفحه : 917 بازديد           زمان بارگذاري صفحه 1.526 ثانيه             ارسال اين صفحه به دوستان
Copyright © 2005 G.I.O . All Rights Reserved.   Home   |   About Us  |   Contact Us   |   Sitemap     Powerd and Designed : irweb